![]() |
![]() |
|
باد می رفت به سر وقت چنار و من به سر وقت خدا می رفتم ... سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 11:10 توسط امیر |
|
باد ما را خواهد برد .... عکس از داریوش محمدخانی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:40 توسط امیر |
|
I wish , ....
عکس از داریوش محمدخانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 23:38 توسط امیر |
|
کلمات سرچشمه ی سوء تفاهمات هستند ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 23:27 توسط امیر |
|
به تو دست می سایم و جهان را در می یابم...
به تو می اندیشم و زمان را لمس می کنم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 22:43 توسط امیر |
|
عکس از داریوش محمد خانی گفتگویی با زندگی ای زندگی . ندانم چیستی. اما نیک دانم که من و تو باید که از هم جدا شویم. چگونه شد که ما با هم دیدار کردیم. کی بود و کجا . همه ی اینها برای من جزو اسرار است. ای زندگی . ما زمانی دراز با هم بوده ایم. در خوش و ناخوش . در ابر و آفتاب. آه که جدایی دوستان عزیز چقدر سخت و سنگین است و شاید اشکی و آهی در کنار آن خرج شود آنگاه تو می توانی . بی نشان و بی خبر به راه خود روی . زمان را تو انتخاب کن . اما به من شبخوش مگوی . بلکه در اقلیمی روشنتر و افقی بازتر با من بگوی صبح به خیر . ! آنا باربو |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:35 توسط امیر |
|
![]() خداوند نخست عشق را به ما هدیه میکند آنگاه معشوقی را به ما وام میدهد تا عشق را با او بیازماییم و پرورش دهیم و چون میوه عشق رسیده و شیرین شد آن معشوق که مایه رشد عشق بود به راه خود میرود و عشق را تنها میگزارد. آلفرد تنیسن. عکس از داریوش محمدخانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 10:14 توسط امیر |
|
![]() من اگر در باره مرگ خود نیندیشم زندگیم چیزی جز یک آشوب شخصی نخواهد بود.... عکس از داریوش محمدخانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 10:2 توسط امیر |
|
آنکه می گوید دوستت می دارم خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود .
شاملو |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:22 توسط امیر |
|
اگر که بیهده زیباست شب برای که زیباست شب؟ برای چه زیباست ؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:23 توسط امیر |
|
در زمستان سیبی از درخت گیلاس چیدم به مادر گفتم. او گفت: بچه تو بی عقلی ! مگر می شود از درخت گیلاس یک سیب چید؟ به پدر هم گفتم او گفت: چه حرف مضحکی مگر می شود در زمستان یک سیب چید به خواهر کوچکتر هم گفتم او گفت: یکی برای من می چینی؟ ! نسرین مختاری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 8:11 توسط امیر |
|
خوشا صحبت دوستی که در کنارش نه مجبوری که اندیشه های خود را بسنجی و نه گفته ها را در ترازو نهی بلکه بی خیال هر چه می اندیشی بر زبان می آوری و کاه و گندم را در کف او می نهی و بی گمان دانی که او آن کاه و گندم را غربال خواهد کرد دانه ی شایسته را به کار خواهد گرفت و کاه را با نفس مهربانی به باد خواهد سپرد دینا ماریا مولاک کرک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:54 توسط امیر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:8 توسط امیر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:2 توسط امیر |
|
|
هر شب با خود می گویم :
ای کاش امروز صادقانه زندگی می کردم !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 23:2 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مرد تنها شنوایی ندارد !
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
ماورای سکوت ! خاطرات زندگی روزمره من در جستجو |
|
RSS
|